جبر جغرافیایی
تا حالا شده بشینید خودتون رو با یه انسان مشابه تو یه کشور دیگه مقایسه کنید؟
تا حالا شده به این فکر کنید که اگه بجای ایران مثلا تو اتریش یا پاناما متولد میشدید زندگیمون چطور
می شد؟
من نمیدونم دلیلش چیه ولی همیشه به این چیزا فکر میکنم ، معمولا هم افسرده میشم ولی نمیتونم از دست این افکار فرار کنم یا دوست ندارم که رهاشون کنم چون همین افکار به من نیرو میده برای رسیدن به چیزی که داشتنش روحق خودم میدونم
من الان تقریبا ۴۵ روزه ۲۶ سالگی رو تموم کردم ولی اصلا احساس نمیکنم به اندازه ۲۷ سال زندگی بزرگ شده باشم ، این وقتی بدتر میشه که خودت رو مقایسه کنی با یه آدم هم سن خودت تو یه قاره و یه کشور دیگه ، همین بس که یه آدمی به سن من تو اکثر کشورهای دنیا حد اقل ۵ سال سابقه کار داره ، حد اقل ۵ ساله دستش تو جیب خودش میره و حتی ممکنه چندین سال باشه که مستقل زندگی میکنه
ولی من چی تازه ۱۱ ماه دیگه (شروع ۲۸ سالگی!!) میتونم برم دنبال کار بگردم و تازه نقطه شروعم باشه ، همون موقع هم احتمالا بازم باید نیم نگاهی به جیب بابا داشته باشم تا روزگارمون بگذره
واقعا روزی نیست که به بخت بد خودم و هم نسل هام لعنت نفرستم که چرا ما باید تو این عصر
و منطقه متولد بشیم؟
تولد ما هم زمان بود با جنگ ، بزرگ شدنمون هم زمان بود با برهوت شعور و فرهنگ تو این کشور ،
نه جوونی کردیم نه عاشق شدیم ، نه درس خوندیم و نه پندی گرفتیم
گله نمیکنم و امید دارم به آینده که میدونم و مطمئنم که روشن خواهد بود چون الان مغز من از قفس خود ساختش آزاد شده و میدونم حق من توزندگی چیه و تا روزی که بهش نرسم دست نمیکشم
تا بعد خدانگهدار



به جای اینکه چندین وبلاگ بخوانید ...